کچل شیرین عقل

زمین زیباست

زندگی جدیدی رو شروع کردم

خیلی وقت بود ننوشته بودم،تو یه شب بارونی،دوباره شروع کردم به نوشتن.

هوا عالیه خدا داره گلهاش و آب میده؛بادم داره واسه خوش شیدی میکنه .

روزه خوبی داشتم،خوب خوابیده بودم،صبحانه همراه مادر خونه،اتفات خوب تو دانشگاه و  و و تا الان(یه کاکتوس خوبم خریدم)

الانم که اینطوری.

من زندگی خوبی دارم فرشته 

+   اریو نیو ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱

زندگی شیرین من

صبح:کی؟همش شوخیه،الکیه،بچه نشی باور کنی

ظهر:هان؟؟

بعد از ظهر:من بیدارم.

یکم بعد از بعد از ظهر:دروغ گفتم(توجه کنید به توف آویزان شده از کنار دهان)

یکم بعد از یکم بعد از بعد از ظهر:من بیدارم.

یکم دیگه:قطع کردن آلارم بیدار باش.

یه کوچولو دیگه:هیچکی نمی خواد نازه من و بکشه؟(چرا آب قطعه؟)

عصر:من امروز یه کاری داشتما(من کی ناهار خوردم؟)

شما می دونستید آدما نمی تونند فکر کنند،چون مغز ندارن؛ولی گردو ،فندوق،کاهو و حتی گوسفندا می تونن فکر کنن چون مغز دارن(آب که هنوز قطعه،اه)

بعد از عصر:احساس می کنم به دلیل تراوش جمله ی فوق فشار زیادی بهم اومده،تخت من کجاست؟من احتیاج به استراحت دارم فوری و مبرم.

خیلی خیلی کمتر از یکم بعد از عصر:آها،عشق من اونجا برام آغوش باز کرده.(آب کی قراره وصل شه؟)

مابین زمان قبل و بعد:فکر میکنم تو همین زمانا بیدار شم،مگر اینکه خلافش ثابت شه.(فکر میکنم از بی آبی بمیرم)

شب:یه استراحت کوتاه بعد از یه روز سخت و پر ترشح امید دوباره ای برای زندگی به حساب میاد.(تازه آبم هنوز قطعه)

نیمه شب:ترک خانه به نشانه ی اعتراض به قطعی آب.

نصفه شب:هنوز بر نگشتم از آبم خبر ندارم،ولی من یه معترض واقعیم.

بامداد:الان میام.

سحرگاه:ولو هستم همکنون،از آب هم خبر ندارم ولی فکر کنم...هه هه من که نمی تونم فکر کنم.

 

 

+   اریو نیو ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩

داستان شب

بعد از یک روز لذت بخش زمستانی که آقا خورشید داشت پشت کوهها خودشو از چشم های سفید دخترای نا محرم قایم میکرد و ماه (که هیچ گاه جنسیت این عنصر خود فروخته در هیچ داستانی و روایتی مشخص نشده ) کم کم مشغول خود نمایی و عشوه ریختنای آنچنانی بود،خانوم غوله که خیلی مادر سگو پتیاره تشریف داشتن تصمیم می گیره از غار بی درو پیکرش بیاد بیرون و بره آدم بخوره.

+   اریو نیو ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩

جزیره

٣ روز از ورودم به جزیره آدم خوار ها میگذرد

و من آاا.....

+   اریو نیو ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩

من تو و شاید ما

شک ،تردید ،نگاه

بغض ،گلو ،گریه

من ،تو ،ما

چرا ،چرا، چرا

و گاهی دلها ابریست

همینطوری نوشتم بگم  تو غم هم دستی بر آتش دارم.

بعد از کلی مرخصی دوباره شروع به نوشتن کردم و الطاف خویش را برای شما به ارمغان آوردم.

بدانید و آگاه باشید که کچلک شیرین عقل شما همواره به یاد شما(تو؟؟؟)بوده،در تمام روزهایی که نبودم و نبودی، بودیم ولی در هم نبودیم،می خواستیم بوده باشیم ولی همیشه نبوده موندیم،تا اینکه بودمان به هم نمایان گشت ولی حیف که دیر گشت ولی باز هم خوب بود که گشت.و بوده من گرفتار بوده تو گشت و راهها را برای بودیدن کم کرد.

کلا قصد طنازی ندارم چرا که بابل هرچه داشتم برای خود به ارمغان برد و ما را کجکی و لنگان لنگان به سمت ولایت حواله کرد.

هر چه تار مو برایم باقی مانده بود به لطف اساتید، کنده و سطحی صاف و صیقل خورده با تابشی بس بهتر و زیباتر(درجه ی خلوص نور تابیده شده حدود ٩٨/۶ میلی متر در هر متر مربع،این یعنی خیلی اگر دوستان کچل نبوده و با درجه ی خلوص کچلی آشنا نیستند)

در آخر میخواهم از یک نفر تشکر کنم که همیشه در سرما و گرما،شادی و غم،سختی و آرامش و کلا تمام لحظاتم با من بوده: ممنونم

 

+   اریو نیو ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩

تا اطلاع یعدی...

دوستاداران و علاقه مندان کچل شیرین عقل،باید به اطلاع شما دوستان عزیز و نا کچل خودم برسانم گویا فعلا آپ شدنی نیستم،علتشم ........................................................................................... این بود،ولی تخته نمیشه.

مشکلات حل شود وبلاگ آسان شود.

+   اریو نیو ; ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

ولایت،بابل،ولایت

به به،به به به،به به،به به

اه،آه،اوغ(بر وزن تگری)پیف،ایش،اوی

جان،جان،جان،جان

+   اریو نیو ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩

ولایت سیاه پوش می شود...

و من امروز به سوی دیار غربت-بابل-به راه خواهم افتاد....

مطمئنا مطالب دیر به دیر به روز میشه....

جواب های شما عزیزان نیز.

شعر زیر و تقدیم می کنم به خودم که تو دیار غربت نپوسم.

+   اریو نیو ; ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩

تجربیات کچل در پیوند با طبیعت

برخورد شیرین از نوع عاقلانه با طبیعت.

+   اریو نیو ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩

منش پهلوانانه(یا چه کسی صدا زد مرا)

چند وقتی خیلی احساس شجاعت می کنم،نه اینکه بگم سوپر منم،نه،زورو ام.

 

+   اریو نیو ; ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir